بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که همه اقشارمردم تلویزیون تماشاکردند،توقعات هم از این رسانه افزایش یافت. شهرستانیها دوست داشتند بازتابی از زندگی خود را در تلویزیون ببینند ولی تا سالها این مهم محقق نشد.
درسالهای ابتدایی انقلاب گاه برای نشاندادن شخصیتی روستایی ازلهجه استفاده میشد که این رویه بهسرعت حساسیتهایی را ایجاد کرد. دلخوری شهرستانیها از لهجه برخی بازیگران تمامی نداشت و بارها در فیلمها و سریالهای تلویزیونی لهجه یک بازیگر کار دست فیلمساز داد.تلویزیون نوپای پس از انقلاب تاب تحمل چنین هجمههایی رانداشت و بههمین دلیل بسیاری از فیلمسازان تصمیم گرفتند قید لهجه را در تولیدات خود بزنند. نگرانی آنها ابدا از بد اداکردن لهجه نبود چرا که هر طوری لهجهها بیان میشد باز هم گروهی از اقوام تصور میکردند گویش آنها مورد تمسخر قرار گرفته است. شاید بازار داغ جوکهای قومیتی در آنزمان چنین باوری را در ذهن آنها جای میداد. بههرترتیب این حساسیتها نتیجهای جز حذف لهجهها نداشت.
بهعنوانمثال در سریال - یکمشت پر عقاب - لهجه آذری سرگروهبانی که علیرضا خمسه نقش او را برعهده داشت حذف شد. کمی بعد در سریال ما فرشته نیستیم که قرار بود محمود جعفری، فاطمه گودرزی و علی صادقی به لهجه لری حرف بزنند، با وجودی که این بازیگران قادر بودند این لهجه را به بهترین شکل ادا کنند، تصمیم گرفته شد لهجهای در کار نباشد؛ البته همه اینها ملاحظهای بود تا خاطر مخاطب بومی آن استانها مکدر نشود. البته در همین بین لهجه آذری اکبر عبدی در سریالهای خالهخانم و هتل پیادهرو موردتوجه بسیاری قرار گرفت، طوری که اگر حساسیتهایی هم ایجاد شده بود میان استقبال مخاطبان محو شد. اینجا بود که نهتنها ترکها به لهجه ترکی اقبال نشان دادند بلکه دیگر اقوام هم از این لهجه لذت میبردند، لهجهای که باعث باورپذیرترشدن نقش بازیگران و نمک کار هنرمندان میشد. اما امروز باگذشت چند دهه بهندرت شاهد چنین حاسیستهایی به لهجهداشتن یک بازیگر هستیم.
در سریال کلانتری ۱۱ لهجه کرمانی نهتنها اهالی استان پهناور کرمان را نمیآزارد بلکه آنها را بهوجد هم میآورد. مازندرانیها دیگر مانند سریال پایتخت یک از رویارویی با لهجه خود در تلویزیون گلایه ندارند و زاگرسنشینان نهتنها از لهجه کردی در نونخ شکایتی نمیکنند بلکه آن را نشانه توجه به شهرهای کردنشین میدانند. تولیدات نمایشی جدید جایی برای لهجههای مندرآوردی و تقلید ضعیف لهجهای محلی ندارند و بهقدری درست بیان میشوند که صاحبان این لهجهها را سر ذوق میآورد. البته بهنظر میرسد تغییری اساسی که درطول چند دهه رخ داده باور مخاطبان بوده است،مخاطبانی که اطمینان دارند کسی قصد تمسخر آنهارا نداردواگربازیگری با لهجهای محلی صحبت میکند،بهمعنای نوعی بهادادن تلویزیون به افرادی است که با این لهجه صحبت میکنند؛ این مساله نشان ازبلوغ تلویزیون درنمایش آواهای بومی سراسرایران دارد.
امروز در برخی از سریال ها مانند سریال کلانتری ۱۱ تنها از وجود یک لهجه خبری نیست. لهجه کرمانی، شیرازی، قزوینی و لری به شکلی این مجموعه نمایشی را رنگارنگ ساخته است. اگر در سریال نون خ یا سریال پایتخت تنها با لهجه کردی یا مازندرانی روبهرو بودیم ، امروز در یک مجموعه نمایشی شاهد لهجههای گوناگونی هستیم. بدون تردید وجود این لهجه ها حس همذاتپنداری برای مخاطبان صاحب آن لهجه ایجاد میکند طوری که این سریال را از آن خود میدانند.
در گذشته گاه لهجه ای که در رسانه ملی از کردی یا لری تقلید می شد به قدری ضعیف بود که برخی مخاطبان، آن را لهجه تلویزیونی میدانستند. لهجه ای که با گویش مردمان هیچ شهر و استانی همخوانی نداشت و قومی نبود که آن لهجه را از آن خود بداند. اما حالا این رویه تا حد قابل توجهی ترمیم یافته است. ژختگی در تقلید لهجهها دیگر به سریال های شاخص و بازیگران توانمند محدود نمی شود.این روزها درآثار نمایشی شاهدهستیم بسیاری ازبازیگران توانایی تقلید صحیح لهجه اقوام مختلف کشورمان را دارند و به نظر میرسد همه عوامل دست به دست هم دادهاند تا لهجههای شیرین اقوام ایرانی تا این حد پخته و قابل باور در سریالهای سیما به گوش بنشیند.